تبليغاتX
[ یک روان پزشک روی خط داغ ]

[ یک روان پزشک روی خط داغ ]

روانپزشکی در گسل ژرف و سترگ بین اقلیت آزادی خواهان 90 درصدی و اکثریت خودکامه خواهان 10 درصدی !

 

 

 

کتابخوان The Reader

 

 

بالاخره فیلم « کتاب خوان ( The Reader ) » را دیدم ؛ فیلم هیچ نمایی از جنگ جهانی دوم و ارتش نازی نشان نمی دهد اما احساس شرم و گناه جمعی مردمان آلمان را از جنایات و فجایع نا انسانی و وحشی مآبانه ی سپاه اس اس آلمان هیتلری را به تصویر می کشد.

فیلم درون مایه ای اروتیک هم دارد؛ درون مایه ای که به امیال و کشش های برخاسته از « گره های ( تعارضات ) اودیپی - وارونه اودیپی ( Reversed Oedipal ) » می پردازد.

همبستر شدن و هماغوشی و آمیزش با زنی یک دهه بزرگ تر از خویش ، بسیاری از پسران و مردان جوان را مجنون وار ، شیدا و شادروان می کند تا برای پر کشیدن در آغوش لیلی مسن تر ، دست از پا نشناسند. تنها آنان که این تجربه ی خوشایند و گوارا برای مردان جوان را آزموده باشند ، توان درک و فهم این واقعیت را دارند !

بازگشت به دوران اودیپال و تثبیت ( فیکیشن ) در آن دوران ، تنها یکی از هزاران تحلیل « محتمل ( و نه قطعی ) » است.

اردوگاه های هنوز ویران نشده ی آشوویتس و داخاو از دیگر نماهایی ست که پیش چشم و ذهن تان می نشیند. اردوگاه هایی که اصل وجود و کارکردشان به آسانی و بدون هیچ سند ، بنا بر ادعای برخی تشنگان شهرت و هیاهو می تواند نادیده گرفته شده و انکار شود. اما آیا با ندیدن واقعیت ها ، آن ها نابود هم می شوند ؟!؟

تماشای فیلم گیرا و ماندگار « کتابخوان » - که جایزه ی بازیگر نخست زن آکادمی اسکار را برای کیت وینسلت به ارمغان آورد - را به همه ی دوست دارن تاریخ سده ی بیستم میلادی سفارش می کنم و البته به همه ی آن مردان جوان و جسور و نرینه ای که روزگاری این فیلم را زیسته و توفیق شرفیابی به آغوش زنی برتر و بزرگ تر از خود را داشته و دارند یا ناکام دل به گمان و فانتزی آن خوش داشته و دارند !!!

یادش خوش ؛ کیت وینسلت در جوانی بازیگر زن دلنشین من بود.. به ویژه در هنرمندی بی همتایش در فیلم فراموش ناشدنی و وابستگی ( اعتیاد ) برانگیز « قلم پرها ( QUILLS ) چارلی کافمن که تماشای آن را بارها به همگان سفارش کرده و می کنم. دیگر از دلداده و دلربا سن و سالی گذشته است !

 

 

 کیت وینسلت در فیلم کتابخوان Kate Winslet in " The Reader"       

 


 

 

خوب بالاخره فیلم « کتابخوان ( The Reader ) را هم دیدم.

مدت ها بود خریده بودمش ، اما فرصت و فراغت تماشایش را نمی یافتم؛ همچون صدها ، آری صدها فیلم دیگر ! به گمانم از آغاز زمستان ، در ساعات غیر کار مطبی و بیمارستانی ، دیگر کاری جز ترجمه ی کتاب ، نوشتن مقالات علمی ( روانپزشکی )و فرهنگی - اجتماعی و تماشای فیلم نداشته باشم. هر چند پس از سال ها می خواهم دوباره ورزش را به گونه ای جدی و حسابی آغاز کنم.

دروغ چرا به قول شادروان مش قاسم غیاث آبادی ، والا ما « آب باز ( شناگر ) درجه یک و تنیس باز و بدن ساز درجه دو » بودیم ! دنبال پای ( همان رفیق پایه به قول تهرانی های ناشهرستانی !! ) پیاده روی و کوه نوردی می گردم که سه روز در هفته به دربند و درکه و بام تهران بروم ، اما چه کنم که دوستان کتابخوان و فیلم بازم ، کمی تا بسیاری مفتخر به نشان سستی و تن پروری اند و آشنایان تیز و چابک ، میانه ای جدی با کتاب ، سینما ، تاریخ و اجتماع ندارند.

آیا آدمیان درون گرا و اجتماع گریز ، کون گشادترند ؟!؟ نمی دانم ، به قول استادان مان پژوهشی لازم است !!!

به هرحال ، در اندیشه ی آغاز دوباره ی تنیس و شنا و کمی بدن سازی ( همگی در اندازه ی ناحرفه ای و درجه دو ) و زدن به کوهستان به گونه ای هفتگی و پیوسته هستم. اما این یگانه برنامه ام از بهمن ماه به بعد نیست؛ می خواهم بیشتر از این اجتماع آلوده به بغض و بخل و حسد و کینه و خشم و افسردگی و تنش بگریزم. راه خوبی نیز برای آن یافته ام. راهی بسیار درون گرایانه تر از تنیس و بدن سازی و حتا شنا !!!

بسیار وست دارم که در پایان ۳۷ سالگی و آستانه ی ۴۰ سالگی ، برای نخستین بار در زندگی تار به دست بگیرم و دانش آموزی را این بار در عرصه ی نواختن ساز زیبا و دل انگیز « تار » تکرار کنم و در خلوت ، جلوتی بگشایم و مطربی تنهایی پیشه کنم.

میرزا جهانگیر خان قشقایی ، در ۴۰ سالگی از نواختن تار دست کشید و به دانش آموزی رو آورد. من می خواهم کرداری واژگون رویکرد او داشته باشم. هر چند دانش آموزی را با کتاب خواندن و درس آموختن در کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روانپزشکان ایران ادامه خواهم داد.

یک تار تزئینی برای اتاق خودم در کلینیک ساختمان صورتی ، خریدم تا این معشوق قدیمی همیشه پیش چشمانم باشد تا چنان چه فراگیری آن تا خود ۴۰ سالگی فراهم نشد ، دست کم حال و هوای « تار » پیش چشم و ذهنم باشد. خانه مان که همواره آغشته و سرشار از آوای رویایی تار استاد جلیل شهناز و نوای آسمانی استاد جلال تاج اصفهانی بوده و هست. 

۴۰ سالگی ست دیگر...

 

 

تار یحیی

 

 


 

 

دو ماهی ست که فرصت و فراغتی پیدا نکردم تا ادامه ی سفرنامه ی مالدیو را بنویسم.

من نوشتن سفرنامه را با چند هدف انجام می دهم :

۱- نوشتن سفرنامه را « زکات سفر فرنگ » می دانم. به ویژه در این شرایط ناگوار اجتماعی - اقتصادی که برای بسیاری امکان و توان رفتن به چنین سفرهایی نیست. دوست دارم هم میهنانم را در خوشی ها و کامیابی هایم سهیم کنم تا روزی که آنان به یاری پروردگار و از گذر پشتکار و سخت کوشی خود به آن جا سفر کنند. 

۲-  آموختن هم میهنان از هنرها و مهارت های مردمان سرزمین دیگر برای پشت سر گذاشتن فرسنگ ها فاصله و دهه ها عقب افتادگی

۳- به یاد آوردن دست مایه ها و توان مندی های بالقوه ی سرزمین پر آفت و گزندمان

۳-  و بالاخره تداعی دوباره ی روزها و شب های خاطره انگیز سفر و باز آزمودن لذت و کامیابی طی آن

از این رو ، نوشتن سفرنامه ی مالدیو را دوباره پی گیر می شوم؛ امید که به یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم میهنانم بتوانند چند روزی در جزایر رویایی مالدیو و از آن بهتر سیشل ، به استراحت و آرامش بپردازند.

 

 

کرانه ی آب و آفتاب و آرامش : سفرنامه ی مالدیو ( دکتر بهنام اوحدی )

 

پس از پایان سفرنامه ی مالدیو ، سفرنامه های دوبی و اوکراین را خواهم نوشت.

شمار فراوانی از ایرانیان بارها و بارها رهسپار دوبی شده اند؛ من فقط یک بار تاکنون پا به دوبی گذاشته ام. اما من دوبی را با چشمان گشاده ی دیگری دیدم و خواهم نوشت؛ همان چشمان گشاده ای که تصاویر « تهران ۱۳۵۷ » را در ذهن من ماندگار ساخت. به امید خداوند ، به زودی سفرنامه ی « تهران - ۱۳۵۷ » را خواهم نوشت.

دوبی زمستان ۱۳۸۷ برای من ، رنگ و بویی همانند تهران ۱۳۵۷ داشت. با این تفاوت که در تهران و اصفهان  ۱۳۵۷ ، من بارها و بارها خانم های کشیده و باریک استوار و گروهبان را با پوشش چرمی سیاه و کلاه کاسکت فلزی سپید پلیس راهنمایی و رانندگی ، بر روی موتورهای ۱۳۰۰ سی سی هارلی دیویدسون نیروی انتظامی دیدم اما در دوبی هیچ خانم پلیسی حتا در پس شیشه های دودی خودرو پیش چشمم ننشست !

         

 

درجه  داران و افسران زن ارتش در دوره ی پهلوی

 

 

درجه داران و افسران زن ارتش در دوره پهلوی

 

 

 

درجه داران و افسران زن ارتش در دوره پهلوی

 

 


 

 

زنان ارتشی در دوره پهلوی

 

 

سرچشمه ی سقوط حکومت سی و هفت ساله ی محمدرضا شاه پهلوی ، نه برگزاری چندین و چند دوره انتخابات فرمایشی ، که هویدا شدن آزار و کشتار دختران و پسران نوجوان و جوان ایرانی در شکنجه گاه های مخوف سازمان اطلاعات و امنیت ( ساواک ) بود که رگ غیرت مردمان را برآشفت.

مردمان زندگی روزمره ی خود را می گذراندند و در پی سیاست نبودند؛ سیاست خود آمد و گریبان شان بگرفت و رها نساخت !

   

 

زندانیان شکنجه گاه ضد خرابکاری ساواک در دوره پهلوی

 

افسوس که تاریخ می تواند موزه ی عبرت باشد و نیست !

 


 

 

به یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، از نیمه ی آذر ماه ، کارگاه شصت ساعته « آسیب شناسی روانی ( محور یک و دو ) » ، را به گونه ی تخصصی برای دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، مددکاری ، پزشکی و پیرا پزشکی ، علوم تربیتی ، مردم شناسی ، انسان شناسی ، حقوق و جامعه شناسی ، بر پایه ی ویراست دهم ( ۲۰۰۷ ) کتاب « خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک » ، برگزار می کنم.

به شرکت کنندگان در این کارگاه تخصصی شصت ساعته ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برگزار می شود ، گواهی شرکت در کارگاه و گذراندن دوره ی آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی » داده خواهد شد.

به دلیل ظرفیت محدود شرکت کنندگان ( بیست نفر ) ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه می توانند از هم اکنون ، برای ثبت نام و حضور در این کارگاه ، با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روان پزشکی و سکسولوژی دکتر بهنام اوحدی ) ثبت نام کنند. 


 

 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و نهم

 

 

وسواس و سرخوشی به مثابه ی فشار خون

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

به همان خوبی که پیش میاد

 

 از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که پیش میاد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) سود فراوان می توان جست. در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد ناخوشایند و چندش آور را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی – جبری اش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا کنار بگذارد. با این فیلم به خوبی می توان به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، و همچنین دیگر وسواس ها ( نظم و ترتیب ، شک و بازبینی ، شمارش ، و .... ) نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون شان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری ، برهمکنشی واژگون داشته و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی می کنند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است. این فیلم ، با توانمندی و شایستگی ویژه ای می تواند « قضاوت » و « بینش » بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری در محور یک و نیز آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری در محور دو را دگرگون ساخته و ارتقا بخشد. بدین ترتیب ، اراده و انگیزه ی لازم برای دگرگون ساختن شیوه ی اندیشه و رفتار در زندگی روزمره پدید می آید.

 

هوانورد

 

نخستین سود درمانی فیلم هوانورد ( Aviator ) با بازی زیبا و گیرای لئوناردو دی کاپریو در نقش هوارد هیوز ، نابغه ی تاریخ صنعت هوانوردی جهان ، کاربرد آن در شناخت درمانی و رفتار درمانی بیماران دچار اختلالات وسواسی – جبری محور یک و نیز وسواس های شخصیتی محور دو  است. این فیلم و فیلم « به همان خوبی که پیش میاد » توانسته اند یک زبان مشترک بین درمانگران و مشاوران از یک سو و مراجعان و بیماران وسواسی شان در سوی دیگر پدید بیاورند.

سود دوم درمانی این فیلم ، در رابطه با اختلالات خلق دوقطبی و به ویژه اختلال خلق ادواری ( چرخه ای ) یا سیکلوتایمی است. مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش خود را بالاتر ببرند. از این دیدگاه ، فیلم « هوانورد » به گونه ای کارآمد می تواند نکته های مورد بحث و قابل چالش و کشمکش درباره ی اختلالات خلق دو قطبی خفیف و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمیا ) را در کنار اختلالات وسواسی – جبری برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای مراجع و بیمار چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است. همچنین فیلم به خوبی مراجعان و بیماران را در رابطه با « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی درباره ی ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیتی کلاستر B  ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) شان ، یاری دهد؛ امری که بی گمان برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت در ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

سومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی با فیلم « هوانورد » به چنگ آورد ، « انگ ( استیگما ) زدایی » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است ؛ درست همانند فیلم ماندگار « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد و فیلم فراموش ناشدنی « قلم پرها ( Quills ) » که زندگی پر فراز و فرود و آفرینندگی در عین نابهنجاری « مارکی دو ساد » نویسنده و هنرمند سادیستیک ، هنجارستیز و عرف گریز پایان سده ی هجدهم و آستانه ی سده ی نوزدهم میلادی را به تصویر می کشد. فیلم « هوانورد » نیز ، با نشان دادن زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » ، در انگ زدایی از بیماران دچار اختلالات وسواسی ذهنی و عملی و نیز اختلالات خلق دو قطبی خفیف ( سیکلوتایمیا ) کارآمدی فراوان دارد و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش می گذارد. این دستاورد فیلم های « هوانورد » ، « قلم پرها » و « ذهن زیبا » ، ارمغان سترگی در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و مشاوره ، به ویژه درباره ی مراجعان و بیماران پیوستار ( طیف ) اختلالات دو قطبی ، وسواسی – جبری و روان پریشی هاست. تماشای این فیلم آشکارا می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. از این چشم انداز ، به ویژه « وسواس » و نیز « سرخوشی ( شادمانی و سرور ) » را می توان درست همانند و همسان « فشار خون » به مراجع و بیمار نمایاند و شناساند. فشار خونی که اندازه ی نرمال آن ، موجب زندگی و سازندگی ست و افزایش و کاهش بیش از حساب و کتابش ، باعث مشکل و از کار افتادگی خواهد شد.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 


 

فروید میل جنسی را چنین بیان کرده است : « برداشتی از یک برانگیختگی ( تهییج ) پیکری و روانی که سرچشمه ی آن برانگیزاننده ( محرک ) است که در یکی از اعضای پیکر وجود دارد و هدف آن ارضاء و به ثمر رساندن تحریک بدنی و روانی است ». فروید در  نظریه ی « اروس ( غریزه ی زندگی ) » و « تاناتوس ( غریزه ی مرگ ) » خود ، غریزه ی زندگی ( اروس ) را دربردارنده ی « لیبیدو ( زیست مایه ) و ایگو ( خود ) » برشمرد. به باور فروید ، « انگیزش بنیادین کردار آدمی ، سرشت و ماهیتی جنسی دارد ».

یونگ در بحث « کهن الگو ها » ، به سکس پرداخته و آن را در زیر عنوان همزادان نرینه ( آنیموس ) و مادینه ( آنیما ) بیان کرده و یادآور می شود که اهمیت این دو برای سلامت روان ، در آن است که هر دو باید بیان شوند. یعنی مردان باید ویژگی های زنانه ی خود همچون ملایمت و زنان ویژگی های مردانه ی خود همانند پرخاشگری را در کنار ویژگی های جنس خود بروز دهند.

آدلر ، مهم ترین انگیزش آدمی را نه میل جنسی ، که « آرزوی قدرت » و میل به تحکیم و تثبیت « خود » در راستای « ستیز برای زنده ماندن ( تنازع بقاء ) » را در برابر « احساس کهتری ( حقارت ) » مهم برمی شمرد.

اریش فروم ، میل جنسی را از نمادهای رشد و تکامل آدمی دانسته و نیاز به ارضای میل جنسی را فرارانی هیجانی زیست شناختی و فیزیولوژیک می شناساند. او میل جنسی را برآمده از غریزه ، یادگیری و فرهنگ می داند. او عشق را یک نیاز ژرف آدمی و نه فقط یک ضرورت جنسی برمی شمرد.

مزلو بیان داشته که میل و تکانش جنسی و عشق گر چه در ماهیت جدا از یکدیگر و قابل تفکیک هستند ، اما مکمل یکدیگر و وابسته به هم هستند. در یک آدم خودشکوفا ، کامل و بالغ ، فقط این هممجوشی جدا ناپذیر پدید می آید. اگر کسی در اغلب موارد آمیزش و هماغوشی ، فقط از ارضای پیکری رابطه ی جنسی – بدون دست یافتن به حس رسیدن به وحدت و همجوشی کامل و تجربه ی عرفانی عشق واقعی پنهان در فراز ( ارگاسم ) آمیزشی – بهره مند شود ، از دیدگاه جنسی ، ناپخته و پایین به شمار می رود. لذات جنسی  و حالات فراز ( ارگاسمی ) اش در شدیدترین و نشاط آور ترین اندازه در آدمیان خودشکوفا وجود دارد ، اما در همین حال ، نداشتن رابظه ی جنسی در آدمیان خودشکوفا – به ویژه هنگامه های کار و کوشش های نوآفرینانه ( خلاقانه ) بهتر تحمل می شود. لذات و کامجویی های جنسی نزد آدمیان خودشکوفا ، می تواند پیوستاری از تجربه ای ژرف ، سرشار و شورانگیز از عرفان ، تا بازیگوشی ، سرگرمی و شوخی صرف – به ویژه در موارد دشواری ، خستگی روانی ، افسردگی و اضطراب - داشته باشد. درک ، شعور و شناخت آدمیان خودشکوفا در آمیزش و هماغوشی ، بالاتر و بالنده تر از توده ی اجتماع است. این درک و شعور فراتر از عادی ، بر پایه ی پذیرش سالم خود و دیگران است که در آن هیچ گونه تمایز و تفکیک قطعی بین نقش های جنسی دو جنس نرینه و مادینه وجود ندارد.

پرلز فراران ( سائق ) آدمی را « گشتالت های ناقص ( وضعیت های ناتمام ) » می داند. پرلز « غریزه ی اشتیاق یا گرسنگی » را با هدف پاسداشت خویشتن ( صیانت نفس ) ، مقدم بر « غریزه ی جنسی » با هدف بقای نسل برمی شمرد اما خاطر نشان می سازد که مهار و سرکوب میل جنسی در چالش و کشمکش نیاز خود و انتظار اجتماع ، موجب توقف رشد تمایلات و رفتارهای جنسی آدمی ، پیشگیری از رشد و پیدایش هویت کامل و رخ دادن روان نژندی ( نوروز ) ها می شود. از این چشم انداز ، پرلز هویدا و نمایان شدن میل ، اشتیاق و عطش جنسی  نیرومند را به گونه ی زهد ، پرهیزگاری ، ریاضت و عبادت های ویژه و گزافه آمیز می شناساند؛ به هر روی ، جوشش های سرکوب و فرونشانده شده ، به سادگی ناپدید نمی شوند.